الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
74
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)
رسيدم و در محضرش نشسته بودم كه مردى خراسانى اجازهء ورود خواست ، امام عليه السلام با وى سخنى گفت كه نظير آن را نشنيده بودم ، گويا زبان پرنده بود . اسحاق مىگويد : امام عليه السلام با همان نوع سخن ، پاسخ گروهى از مردم چين را داد كه مردم چين آنطور صحبت نمىكردند . « آنگاه وى ( اسحاق ) از سخن گفتن من ( امام ) تعجّب كرد ، گفتم : جاى تعجّب است ولى اگر بخواهى عجيبتر از آن را خبر دهم كه امام عليه السلام زبان پرنده و هر جاندارى را مىداند » . « 1 » 81 - از همو نقل كرده است ، مىگويد : از مواليان و دوستداران امام كاظم عليه السلام دوستى داشتم روزى از منزلم بيرون شدم ناگهان زن خوشسيماى زيبايى به همراه زن ديگرى را ديدم ، دنبال او رفتم ، گفتم : خود را مىجويى ؟ نگاهى به من كرد و گفت : اگر ما را زيبايى بود چشم طمع به ما نمىدوختند . حال اگر همسر ندارى باما برويم ! گفتم : نزد ما جمالى نيست . با من آمد تابه در منزل رسيديم ، وارد شد ، چون يك كفش خود را درآورد و كفش ديگرش مانده بود كه درآورد ، ناگهان كوبندهاى در منزل را زد بيرون آمدم ديدم موفّق ( غلام امام عليه السلام ) است . گفتم : چه خبر است ؟ گفت : خير ، امام كاظم عليه السلام مىفرمايد : « اين زن را از خانهات بيرون كن و به او دست نزن ! » وارد شدم به آن زن گفتم : كفشت را بپوش و بيرون برو ! او كفش خود را پوشيد و بيرون شد . جلوى در به موفّق نگاه كردم ، گفت : در را ببند ! در رابستم . به خدا
--> ( 1 ) - الثاقب : ص 185 . متأسفانه عبارت متن مشوّش بود و به متن اصلى نيز دسترسى نبود - م .